می آیی از آن سو تر

 

می آیی با قدم های استوار

 

دوباره می بینمت ...

 

مثل همیشه دلتنگ و پژمرده می شوم

 

از دیدنت نه ،

 

 از رفتنت

 

دوباره می بینمت ...

 

مثل همیشه غمگین و تنها ؛

 

عبورت را دنبال می کنم ...

 

مهربانم !

 

می ترسم دوستت داشته باشم

 

این بار دیگر نگاهم را از عمق نگاهت بر نخواهم داشت ...

 

این بار دیگر در هزار توی احساست راه خواهم یافت

 

و عاشقانه فریادت خواهم کرد ...

 

           این بار دیگر ...

 

 

 

 

/ 183 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گوگولچه

سلام سحر جون! من آپم، منتظرتم! [نیشخند] [خداحافظ]

سارا بارونی

سلام دوست عزیزم مطالب مثل همیشه قشنگن امیدوارم موفق باشی و این غمی که همیشه توی نوشته‌هات هست یه روز تبدیل به شادی بشه [لبخند][ماچ][قلب][گل]

اكسير

سلام آبجي سحر.بابا اگه يه ندا بدي سه سوته اينجام. راستي شعرهاتم خيلي قشنگ بود.موفق باشي.

رکسانا

سلام سحر مهربون اجازه میدی عکس ومطلب یکی از صفحاتت رو توی وبلاگم کپی کنم؟

زهرا

سلام سحر جان گلم خوب هستی عزیزم وب لاگ خوشگلی داری. تنهایی زیبایی هم داری من هم تنهام و سعی می کنم اونو زیبا تر کنم. دوست دارم[گل]

مجتبی خادم الوحیدی

وقتی تو پیروز میشی من با غرور به همه می گم : هی ! اون دوست منه[بغل] و هر وقت که شکست می خوری ، کنارت می شینم دستمو می ندازم دور گردنت و بهت می گم : هی ! من دوست تو ام .[خنده] موفق باشید .[گل]

مجتبی

وقتی تو پیروز میشی من با غرور به همه می گم : هی ! اون دوست منه [دست]و هر وقت که شکست می خوری ، کنارت می شینم دستمو می ندازم دور گردنت و بهت می گم : هی ! من دوست تو ام .[خنده] موفق باشيد . [گل]

مجتبی

آهاي بي وفا ديگه سر نمي زني [گل]

سلام پاي پياده لب مرز از يه طرف ديگه به يه نشونه ديگه مي رسي از طرف ما به بي نشوني از اومدنت ممنون اگه دوست داري بازم سربزن ترانه جديد مي بيني نويد