<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نميدانم چرا رفتی ...
نميدانم چرا !!! شايد خطا کردم

و تو ... بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نميدانم کجا؟! تا کی؟! برای چه؟!
ولی رفتی ...

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
ميدانم  تو نام مرا از ياد خواهی برد

هنوز آشفته چشمان زيبای توام ... برگرد!
ببين که سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بی وفاييها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
...
و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل
ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر

نميدانم چرا !!!
شايد به رسم عادت" پروانگی مان "
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم.

 <a%20href=Image hosting by TinyPic

/ 29 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
farshid

سلام به سحر خانوم ممنون که به من سر زدی.وبلاگت خيلی عاليه نشون از دقت شما داره

شینا

مثل دویدن دو نقطه در پی هم ، مثل دو نقطه بر حول دریا و دایره،... هولم نکن ای همین هوای بی کسی در میان جمع! رسم ازل از آواز حضرت من به رویت رسیده است. وقتی میان پسین و هوای بارانی فرقی نمینهی من از ارتباط علف با خواب آب چه بگویم؟؟... نمیشناسی...نه مرا...نه رویا را اما من اگر بمیرم حتی مضمون محرمانه ی آن راز را به گور خواهم برد، و از این پس میز با هیچ کسی از ابهام آینه در انعکاس خاموشی سخن نخواهم گفت. من راوی حرفهای ساده از معابر بارانم از من سوال بی جا چه میکنید!؟ جرم هر اشاره ،ولو به خواب تبسم، حتما که اثبات واژه در ماضب مطلق نیست، ما همه از بعید بوسه به رویای دریا رسیده ایم... حالا هیچ! حالا هیچ فرقی میان پسین و هوای بارانی هم هیچ! وقتی که من تو را دوست میدارم نه چراغی به خانه بیاور نه چتری که از کوچه ناشناس بگذری! سایه به سایه،هر سنگی از اضطراب تو میفهمد که کار از کار گذشته است!

نیلوفر

متن واقعاْ قشنگی بود. راستشو بگم از وقتی که خودمو از اندوه بی نهايت بيرون کشيدم و تصميم گرفتم حسرت ها رو فراموش کنم و به عنوان يه موجود زنده زندگی کنم قشنگ ترين و تاثير گدار ترين شعری هست که خوندم. موفق باشی عزيزم راستی به اون بنده خدا هم که شماره گذاشته زنگ بزن. دلشو نشکنی يه دفعه خدارو خوش نمياد بای

AhMaD SiYaSi

SallaM Webloge Ghashangiye Beheton Tabrik Migam Laeghal Arzeshe Ino Dasht Ke adam Vaghtesho Bezare ;)) Azizam Age Doost Dashti Biya PishaM. Barat arezooye Movafaghiyat Mikonam Bye =;

مهاجر تنها

او رفت و مرا در فکری بس عظیم باقی گذاشت بارها از خود پرسیدم که کجای کارم اشتباه بود . دلبستن به او که امید لحظه های زندگی ام بود. آیا دوست داشتن انسانی دل فریب ، اشتباهم بود . داشت . آیا دوست داشتن آدمی که از آدمیت بویی نبرده بود به دلیل دوست داشتنم باید این چنین پشت اين ديوارهای تنهايی و بدون پنجره ، پنجره ای رو به دنيا نشسته و به زمانی كه آزاد و رها بودم فكر كنم . می انديشم كه چرا به او اعتماد كردم به كسی كه زبانش با دلش يكی نبود زبانش حرف دلش را نميزد و من به خاطر اعتماد خواهم مرد چون كه او زندگی جديدی را با كس ديگری شروع كرد و مرا به فراموشی سپرد. واقعا ممنونم از اين وبلاگ زيبايتون آدم دلش نمياد بياد بيرون از ايمن وبلاگ من هر وقت ميام اين وبلاگ يک حس اشنایی از اين حرفاتون پيدا ميکنم به هر حال با اجازه تون آدرس وبلاگ شما رو در لينکهای وبلاگ خاکی خودم قرار دادم اميدوارم ناراحت نشين موفق باشين يا حق

محسن

طبع زیبایی داری شعرتم زیبا بود می دونم نمی دونم چی کشیدی اما هم درد مائی

علی

سلام سحر عزيز من عاشق بوسه هاي اين جوريم وبلاگ بسيار زيبايی داری موفق باشی سال خوبی هم داشته باشی

علی

شعر رو از ابتدا خوب اغاز کردی نمی دونم مال خودته يا نه ولی ابتدای زيبايی داره ولی از وسط شعر از زيبياييش کاسته شده سعی کن يه مقدارروی وزن نيمايی بيشتر کنی

کامياب واما تنها

سلام زیبا بود موفق باشین دوست دارم شمع باشم که خود تنها بسوزم بوسه بر لب امشب از غم فردا بسوزم منتظرتون هستم در سلطان قلب بای