امروز باران می بارد...

امروزباران می بارد. . .

...اصلا" این حرفها را ول کن ...

 

گیرم که دستمان به خورشید نمی رسد ...

 پنجره را که نباید ببندیم .

...مثلا" دلشوره باد و کنار رفتن پرده را پیش می کشی که چه؟

نه!

 اشتباه نکن!

این حکایت، حکایت "نه تو مانی و نه من" نیست!

 من و تو می مانیم . فقط باید ماندن را از نو تعریف کرد...

خودمان را هم گول نزنیم !

ما به شیشه های بخار گرفته عادت کرده ایم و به ادوکلن هایی که گاه هویدا می کنند

دوست داشتن آدمی را!

 می گویی نه ؟

کلاه خودت را قاضی کن و ببین باران که می آید - مثل همین امروز! - دلتنگ کدام خیابان

می شوی ؟

...اصلا" این حرفها را ول کن ...ا

/ 5 نظر / 12 بازدید

سلام.عالییه

ashkan

سلام مطالبتون خیلی خوبه.[لبخند][فرشته][پلک][قلب]

فرشاد

مت بسیار زیبایی بود

محسن

سلام امیدوارم خالتون خوب باشه.اتفاقی سایتتونو دیدم بعضی مطلباتونو خوندم. واقعان ذست و قلم زیبا قشنگی داری تو نوشتن خرفات به دل میشینه..... فقط ی سوال.. خسته نمیشی اینقد مینویسی؟!!!!!!!!!!!

فانوس دریایی

سلام دوست قدیمی خیلی خوشحال شدم که دیدم چراغ اینجا روشن شده است . چقدر زیبا گفتی: کلاه خودت را قاضی کن و ببین باران که می آید - مثل همین امروز! - دلتنگ کدام خیابان می شوی.