دلتنگی

دلتنگی

 

این روزها چقدر هوای حوصله ام ابریست

و هوای چشمانم بارانی

یک تلنگر ساده را با رعد مهیب اشتباه می گیرم

و سرو کارم به بغض می افتد.

گم که می شوم پیدایت می شود

این روزها  نه این شبها

حوالی خوابهایم خیس و بارانی است

با هر تکه ابری قطره بارانی می شوم

و بر احساس تنهایی هوار می شوم

این روزها اعتراف می کنم که دلم تنگ است

این روزها احساسم شده یک علامت سئوال؟!

این روزها دلم برای دریا تنگ می شود

با چشمان بسته به موجها سلام می دهم

و برای ماهیها دست تکان می دهم

...

اما این را تو بدان که :

در هنگام بوسه باران آسمان شب

*تنها ماندن*

نجابت یک نگاه سخت است

 

/ 324 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SOLMAZ

وبت خيلي جالبه

مريم

سحرم زيبا مي نويسي و تنها نيستي خدا هست اوه 320 تا نظر هم دوستاتواست فرستادن عاليه تو خوشبختي

سهیل-سروش

سلام بسیار زیبا و جذاب . مرسی

وحیده

سلام سحر جان شعر های خیلی خوشگلی داری من عاشق شعرم خیلی خوشم اومد × مدیدون اشکهای منی اگه فراموشم کنی

مجید

سلام و درود بر شما به حکم وظیفه و عرض ادب به خاطر محبت شما ......

امیر

یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو یه خاطرست همینو بس [چشمک]

سمیه

این شعرت خیلی قشنگ بود. اجازه میدی بذارمش توی وبلاگم تا یکی که دوسش دارم بخونش؟