سهم کوچک من از عـــشق


کوچه باريکی است که به بن بست ختم میشود


تو این کوچکترين را هم از من گرفتی


من از اين بن بست یک دنيای پر از شکوه عــــشق


برای خودم ساخته بودم


که کوچه اش پر از گلهای ياس بود


و عطر نفس های تو را می داد


تمام اميدم را در سبدی از گل و مهر


بر در خانه ات نهاده بودم


به نشانه دوستيمان


وقتی از آنجا رد شدی و بی اعتنا گذشتی


گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست


گلهای ياس روی ديوار خانه دوستيمان


همه پژمرده شدند.


ديگر عطر نفس های تو


در آن کوچه نپيچيد


تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبری هست


و نه از عشق من.............


با خودم گفتم، راستی بين يک کوچه ی بن بست


با عطر گلهای ياس که بوی عشق می دهد


با يک دنيای پر از هياهوی بيگانگی


يک قدم فاصله نيست.

/ 106 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

ما همه مسافريم و تنها. خوبی‌هاست که تنهايی رو از يادمون می‌بره. ...مسافر بهشت...

نرگس

سلام . خونت قشنگه. موفق باشی. از اينکه سر زدی ممنون.

هیرودیا

سلام مرسی که اومدی وبلاگ من مهمونی...اگه یه نگاه کوجولو به صفحات و پست های من میکردی خیلی سریع متوجه میشدی که من پسر نیستم....بدرود سحر عزیزم /هیرودیا دختر هیرودیس از آبادان

مینا

سلام وبلاگت خوب نيست، عاليه!

امین جون

سلام ممنون از اینکه به کلبه ی درویشی ما سرزدی وب قشنگی داری بازم سر بزن

saeed

ممنون از سخن شما هر چه از دست رست نی کوست. بازم ممنون از شما از اين طرف بيا بازم شعر های جديد دارم واست.

مهدی کشتکار

سلام از وبلاگتان خیلی خوشم آمده بسیار عالی است لطفا سخن های دکتر شریعتی بیشتر بنویسید

ali tesoke

سلام خیلی خوبه .چی شده تنهات گذاشته؟

mahtab

ziba va por az ehsas vaghtam kam bod miyma didanet sahare tanhai