فاصله ؟ ... یا انتظار ؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

فاصله ، کمی می اندیشم ، اما چه نا مانوس است واژهای که مرا همیشه به

 فرار از من وا می دارد


اما انگارمی یابم که تحمل بودنش همزیباست و رنگی شاد دارد ،


و با وجود من می گرید ، تا بی نهایت


به من امید یمبهم همچون محبت ماه به خورشید واحساس تازگی چون

 برگهای خشک پاییزی می بخشد ،


وبه مژگانی که از نگاه معصوم شبنمهای باغ آرزوها تر شده است ، رنگ

می بازد ، سرخابی، زرد ، عنابی


و شاید هم روزی آبی ،


و جان می گیرد تا دوباره محال ، دوبارهای که در تلاطم افکار کودکی

 غرق می شود و


در آینه چشمان سیاه تو ورق می خورد ومن،


در اینجا ، تلالو برق نگاهت را براحتی می بینم


و براستی می فهمم کهمعنای فاصله چیست و تا کدام ناکجا می انجامد ؟


و اما انتظار ،


تلخ و دوستداشتنی

 
بهتر از هر آنچه که تو را به فکر فرو برد


واژه ای که درون بادشنزارهای جنوبی می پیچد

 
و با مهاجران صحرایی رقم می خورد و شکل می گیرد

 .
ودر آن لحظه ، باید که قاصدکی را با بالهای مرغان مهاجر پیوند داد ،


فقط به اینامید که


لحظه ای در برابر دیدگان دلدار جای گیرد ،


او را به امواج نقره ایقلب تو فرو برد ،


تو را از میان دستان پر تحملت ببیند و


درون پرهیاهویت را ازنزدیک احساس کند


و همین است تعریف ساده دل عاشقی ، که همواره از فاصله و انتظارمی

 گریزد    

         <a%20href=Image hosting by TinyPic

           

/ 59 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maral

لحظه اخر همه را يادگاری داد و رفت به من اما انتظار سر راهش داد و رفت .. سحر جونم عالی بود خانمی اپم خوشحال میشم منت بزاری گلم

مسافرماه

باسلام واقعاخيلی قشنگ نوشتيد، طوری که نميشه توصيف کرد وقت کرديدبه ويرونهءمن هم يه سری بزنيد خوشحال ميشم غريب . تنها . فرزندمرگ

soroush

سلام زيبا بود موفق باشيد

امیر

ممنون از عکسهای زيبايی که تو وبلاگت گذاشاتی موفق باشی

احسان

سلام نازنینم*از اینکه به وبلاگم اومدی ومنا مورد لطف قرار دادی ازت تشکر میکنموخوشحالم که وبلاگ قشنگت را بازم دیدم ولذت بردم وشرمندم از اینکه دیر اومدم**مهربانم من بروزم وچشم براه قدمهای نازت***یا حق

احسان

شيشه ای می شکند...يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...اما امشب ديدم...هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

nazanin

سلام دوست عزيز....وبلاگ خيلی قشنگی داری....خوشحال ميشم به کلبه ويرونه منم سر بزنی....راستی نظرت راجع به تبادل لينک چيه؟؟خبرم کن

مهاجر تنها

وقتی که قهری با من ندیدنت آسون نيست قصه ی غم که ميشه شنيدنش آسون نيست به گمونم دل تو جای ديگست دلت تو پيش يک رسوای ديگست دست نذاشتی ديگه تو دستای من دستات هم عاشق دستای ديگست با تو بودن واسه من نعمت بود از تو گفتن واسه من عادت بود همه حرفات واسه من آيه عشق نفست زمزمه رحمت بود يا حق

farzane

SALAM MATALEBE JALEBI DARI

پيام

از پيامتان متشکرم موفق باشيد اميدوارم هميشه اين وبلاگ زيبا رو بگردونی وباعث خوشحالی مابشی راستی حاضر به تبادل لينک هستی