من باعث بخش کوچکی از این همه اتفاق هستم
در نقشی که تو به من داده بودی
بخش کوتاهی از زندگی تو را
با لذت آمیختم
که بخش کوتاهی از زندگی من بود
که یگانه بود
درد
یگانه بود
شرم
یگانه بود
دست ها یکدیگر را می یافتند
روح را می یافتند
که آرام
آرام
از گوشه ی تاریکش بیرون می خزید
من بخش کوچکی از زندگی را
قبول کردم
همین بود
از فردا خبر نداشتم
عابران از کوچه ها به لحظه های ما می خزیدند
زنان سر بر می گرداندند
آن‌ها همان بخش کوچک را می خواستند
سرزمینی برای من و تو
زیرا آرزوی بزرگتری نبود

/ 328 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنا

خوبی سحر جونم؟[لبخند] اومدم یه سری بهت بزنم, دوباره اینا رو خوندم. به نظرم هیچ نقشی کوچیک نیست, چون نمی شه حذفش کرد. همه باید باشن و زندگی ادامه داره. خوب باشی عزیزم. [گل][گل][گل]

محمد زر گرپور

سلام مهربان ! در این سروده مطلبی نهفته که وقتی خوندم گفتم باید برایت بنوسم ، زندگی سراسر عشق است و من تو جز این هستی هستیم ما با هم زندگی را به این زیبایی ساخته ایم پس همه ما ها حق تساوی داریم و شریک و برابر ، اگر خواستی می تونم توضیح بیشتر بدم و در ضمن اگر مایل بودی میتونی وب مرا در لینکستان خود درج کنی . موفق باشی.

مرضیه

سلام سحر جون مرسی که بهم سر زدی و این شعر خیلی قشنگ و شیوا بود

هرا

سلام.. مرسی که اومدی ژیشم. بازم بهم سر بزن. وبلاگت قشنگه و خوندنی.[گل]

محسن ح

سلام سحر عزیز ممنون به ما سر زدی عشق را تقسیم کردی جز تنهائی نماند[گریه]

محسن ح

سحر عزبز ممنون به ما سر زدی عشق را تقسیم کردیم جز تنهائی نماند[گریه]

محمدشفیع رضایی

سلام از ارسال شعر و مطلب مهربانانه شما سپاسگزارم . لینک وبلاگ شما در وبلاگ خفرویه گذاشتم . اگر لطف کنید و این افتخار را به حقیر بدهید و در راهی که در پیش دارم یاری ام کنید و لینک وبلاگ خفرویه با عنوان اطلاعات عمومی در وبلاگ خود بگذارید سپاسگزار خواهم بود . موفق باشید.

پریزاد فرزانه

سلام.ممنون از لطفتون. بلاگ شما رو مطالعه کردم.موفق باشید و مستدام.خسته نباشید[گل]

امیر حسین

سلام. سلام به کسی که وقتی تو ترازو میره معرفتش از وزنش سنگینتره