وقتیآفتاب را کشیدم

فردا آمد

حریق کوچکی بود

دیدار آفتاب و بیتابی دریا

...

می نشینم کنارپنجره

پشت به دنیا

و نظاره می کنم

پرواز را٬ سنگهابدرقه می کنند

انگار خطی بی تابیمرا ادامه می دهد

حالا بعد از آن همهآواز

من مانده ام

روز از کدام سمتطلوع می کند ...

/ 313 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد شمسی

با سلام زان نامه اي که دادي و زان شکوه هاي تلخ تا نيمه شب به ياد تو چشمم نخفته است اي مايهُ اميد من ، اي تکيه گاه دور هرگز مرنج از آنکه به شعرم نهفته است شايد نبوده قدرت آنم که در سکوت احساس قلب کوچک خود را نهان کنم بگذار تا ترانه من رازگو شود بگذار آنچه را که نهفتم عيان کنم تا بر گذشته مي نگرم ،عش خويش را چون آفتاب گمشده مي آورم به ياد مي نالم ازدلي که به خون غرقه گشته است اين شعر، غير رنجش يارم به من چه داده است اين درد را چگونه توانم نهان کنم آندم که قلبم به سختي از تو رنجيده است اين شعرها که روح ترا رنج داده است فرياد هاي يک دل محنت کشيده است گفتم قفس ، ولي چه بگويم که پيش از اين آگاهي از دورويي مردم مرا نبود دردا که اين جهان فريباي نقش باز با جلوه و جلاي خودآخر مراربود اکنون منم که خسته ز دام فريب و مکر بار دگر به کنج قفس رو نموده ام بگشاي در که در همه دوران عمر خويش جز پشت ميله هاي قفس خوش نبوده ام ممنون از اینکه به وبلاگ تازه ساختم سر زدی با تشکر جواد شمسی. http://fantasticcars.persianblog.ir/

mina kiani..

وقتی آفتاب را کشیدم فردا آمد قشنگه

جشنواره فرهنگی دانشجویی

دومین جشنواره فرهنگی دانشجویی حمایت از محرومان فقر و غنا www.jdqazvin.ac.ir

م.ح.م

تارنگار بسیار خوبی داری. امیدوارم پیروز و سربلند باشی

وحید احمدی باصیری

وحرفی برای گفتن نمیماند.

وحید احمدی باصیری

سلام.وبلاگ قشنگی داری.به وبلاگ من هم سر بزن. موفق باشی.

hesam

وبلاگ فوق العاده ای بود سحر جان [شوخی] خیلی عالی[چشمک]

محسن

عزیزم سلام چرا اینقدر دلت گرفته؟ بیا پیشم منم مث خودتم

مجتبی حسنوند

سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی الطاف خداوند همیشه شامل حالت باشد باارزوی موفقیت برای شما

جعفر

سلام خسته نباشی کلبه شما زیباتر از کلبه این حقیر می باشد. موفق باشی