وقتی آفتاب را کشیدم

فردا آمد

حریق کوچکی بود

دیدار آفتاب و بی تابی دریا

...

می نشینم کنار پنجره

پشت به دنیا

و نظاره می کنم

پرواز را٬ سنگها بدرقه می کنند

انگار خطی بی تابی مرا ادامه می دهد

حالا بعد از آن همه آواز

من مانده ام

روز از کدام سمت طلوع می کند ...