عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.
عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند، مرا از خودخواهی و خودبینی می راند. دنیای دیگری را حس می کنم. در عالم وجود محو می شوم. احساس لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می کنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب همه احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم مرا به دنیای دیگری می برند...
این ها هه و همه از تجلیات عشق است...
به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم...
  نمی دانم چرا...تو را دوست میدارم نمی دانم چرا ،شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ،چه کسی مرا دوست می دارد ؟ای فرشته نازل شده بر چشمانم ،ای شقایق زندگی ام ،ای تنها ستاره آسمان قلبم ،ای زیباترین زیبای محبت ،ای بهانه خواب شبهایم ،ای تنها نیاز زنده بودنم ،ای آغاز روز بودنم ،ای نیمه پنهان من ،و تو ای معشوقه من ،تو را با تمام وجود ،  

                                         دوست دارم و می پرستم