مي آيي
مي روی
بي آنكه ديده باشي ام كه رفت و آمدت را نديده ام
مي گويي
مي گريي
بي آنكه در گريه، اشك مرا هم ديده باشي
مي خندی
بي آنكه لبخند مرا ترجمه كرده باشي
من
خنده
خنده
گريه مي كنم
من
گربه
گريه
آب مي شوم
من
بي آنكه آمده باشم،مي مانم
بي آنكه رفته باشم، مي فهمم
كه رفتن
ناگزير محالي است كه ترجمه اش در ماندن من است
و من
مانده ام كه نرفته باشم. همين.