باغ تنهايی

تنها سهم من از دنیا

یک باغ تنهایی است

باغی پر از گلهای حسرت.

سالهاست

جغدی پیر

بر بام این باغ لانه کرده

میخواند هر دم

اوازی حزین

از رنج تنهایی.

تنها سهم من از دنیا

اتاق کوچکی است

در باغ تنهايي.

اتاق من لبريز است

از حرفهای ناگفته

دیوارهایش میخوانند هردم

اواز تلخ تنهایی

كة:

با كه بايد گفت

رازهای ناگفته

بر كجا بايد ريخت

اشكهای شور تنهايی