سلام امروز اولین روزی بود که مابین همه دلواپسی ها بهانه نفس های گرمت را می گرفتم !
خیلی حرف برای گفتن دارم اما فضای نگاهم گریان وزمزمه درونم تهی ...
راستی این روزها به تنهایی ما چقدر فکر می کنی؟می دانم که تو از خویشتن هم غافلی چه برسد به
نجواهای غریبانه ما...
به هر حال شاهپرک من : روی هر گلی که می نشینی احتیاط کن همه آنها چون من خالی ازخار برنده نیستند
می دانم که روزی این حقیقت را می شناسی...
اما امیدوارم تا آن روزدلم را بر نگاهت نگه داری دراین روزها خوش باش که من استقامتت را می ستایم .
اگرهم فرصتی در بین تمام لحظات شیرین ات پیدا کردی دستانم را به یاد آورکه همیشه مرهم تلخی های تو بود و
چشمانم که همیشه بارانی از بی اعتنایی تو ...
اگر فرصت کردی .... اگر؟؟